خرید بک لینک
همه چیز دست به دست هم میده تا همیشه حال ادم بدتر بشه . یه وقتهایی بارون که میامد حال میکردم میرفتم قدم میزدم , بلند بلند شعر می خوندم . برف که میامد ذوق بیشتری میکردم برای راه رفتن تو برف لحظه شماری میکردم و خدا خدا که تا عصر بیاد هنوز این برف لعنتی و بتونم برم بیرون. آخر هفته جاده چالوس و تونل کندوان ... چند روز پیش به یکی گفتم اینجا خدا مارو یادش رفته , نه بارون میاد و نه برف . نمیتونستم ن

برچسب: کشیدن, نویسنده: رادین نوری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:23

دنیای غریبیه ... ساعت 3 تا 4 صبح که تو خیابونها میچرخی کاملا تفاوتها به چشم میان. چون خیابونها خلوت ترن و از اون هرج و مرج همیشگی خبری نیست . ولی یه جا صدای منظم کشیده شدن جاروی رفتگری روی زمین, اونطرف تر هم حرکت ماشینهای مدل بالایی که گاهی بدون هیچ اعتنایی و با سرعت از کنارت رد میشن خودنمایی میکنه. گاهی هم انقدر سریع رد میشن که احساس میکنی کافیه فقط باد حاصل از شتاب ماشین بهت بخوره تا چند

برچسب: دنیای,غریبیه, نویسنده: رادین نوری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:23

روزی برای پر کردن یک پرسشنامه کاری از اطرافیانم سوالاتی رو در مورد خودم پرسیدم . علت این بود که تصور میکردم شاید شناختی از تواناییهای من داشته باشند که خب البته نداشتند . ( از اونها گله ای نیست اشتباه محض از خودم بود) . اشتباه اول اینکه تصور کردم سایرین میتونن بر اساس دیده ها و خصوصیاتم اطلاع نسبی از من بدست بیاورند ولی با احترام، احمق تر از این حرفها بودند و اشتباه دوم اینکه مقیاس سنج

برچسب: فراموش,نخواهم, نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 20:02

تمام تقویم های سالهای گذشته را دور ریختم. تمام حال و هوای به جا مانده از گذشته را. دیگر نه خیال می بافم و نه در رویا سفر میکنم. گذشته تمام شد, تنها تلی از خاطرات باقی مانده بود که آن را هم دور ریختم، بماند که فقط خاک و خستگی ناشی از به دوش کشیدنش با من ماند و رد و اثری بر چهره ام. دارم سعی میکنم دیگر خاطره بازی نکنم و با حال این روزها در زمان سیر کنم. من که زمان را درک نمیکنم پس رهای

برچسب: خاطره,بازی, نویسنده: رادین نوری تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 20:02

صفحه بندی